.:. Asre-Rahai . عصررهایی .:. - نقش ولایت فقیه در عصر غیبت
spacer
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

خبرنامه

با وارد ساختن آدرس پست الکترونیکی خود به جمع مشترکین سایت عصررهايي بپیوندید




asre-rahai

نسخه متنی

نظرسنجی

نظرتان در مورد سایت عصررهایی چیست ؟
 

سایر بخشهای عصررهایی

ارسال دل نوشته های شما برای عصر رهایی

آنلاین سایت

تصویر اتفاقی

بازدیدهای روزانه

 

نقش ولایت فقیه در عصر غیبت نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط جواد میزبان   
21 فروردين 1388 ساعت 19:05

ولايت در زمان غيبت حضرت ولى عصر(عج) برهان عقلى بر ضرورت ولايت فقيه در عصر غيبت نظير برهان بر نبوت و امامت است.
زيرا آنچه كه اثبات كننده نبوت عامه است، يكى نياز بشر به قوانين الهى است، و ديگر نياز به وجود فردى است كه به دليل مسانخت و هم جنسى با انسانها، ضمن اسوه بودن، توان تدبير و اجراى همه قوانين الهى را داشته باشد.

وگرنه اگر جامعه بشرى نياز به قانون الهى نداشته باشد، و يا آن كه قوانين الهى به تنهايى براى اداره زندگى اجتماعى، آنچنان كه مقتضاى حيات انسانى است، كفايت نمايند، ضرورتى براى نبوت اثبات نخواهد شد. دليل مطلب اين است كه در صورت بىنيازى نسبت به قوانين الهى، دليل ارتباط انسان با خداوند منتفى مىگردد، و در صورت كفايت قوانين الهى براى گذران حيات اجتماعى، راهى براى اثبات نبوت باقى نمىماند.
زيرا اگر قوانين به تنهايى براى رفع حاجتهاى زندگى انسانى كفايت كنند، فرشتگان نيز مىتوانند از راه الهام، عهدهدار ابلاغ اين قوانين گردند، به طورى كه هر فرد صالحى به قانونى از قوانين الهى آشنا گردد. گرچه همين معنا به نوبه خود سهمى از نبوت محسوب مىگردد.
بنابراين سر اين مطلب كه نبى حتما بايد انسانى از جنس ديگران باشد، اين است كه فرشته نه اسوه آدميان است، و نه مدير و مدبر امور اجتماعى انسان. اثبات امامت عامه نيز با همان دو اصل يعنى احتياج انسان به قوانين الهى، و نياز به رهبرى اجتماعى است، زيرا هر چند كه با رحلت پيامبر اسلام صلى الله عليه و اله و سلم تشريع قوانين الهى به اتمام مىرسد، ليكن بسيارى از عمومات و اطلاقات، تخصيص و يا تقييد يافته، و علم به آنها در نزد كسى است كه به منزله جان نبى، در ارتباط باطنى با نبى اكرم صلى الله عليه و اله و سلم مىباشد. از اين رو بعد از رحلت پيامبر نياز به شخصى است كه هم آگاه به قوانين اسلامى باشد، و هم عهده دار ولايت و سرپرستى اجتماع باشد.
و اما در زمان غيبت بعد از آن كه بيان مقيدات و مخصصات شريعت نبوى به حد نصاب رسيد، ديگر كمبودى در بخش قوانين احساس نمىشود. ليكن اين مقدار، جوامع انسانى را از انسان قانون شناس و امينى كه عهده دار سرپرستى و اجراى قوانين باشد، بىنياز نمىكند. اين نياز همان امرى است كه ضرورت ولايت فقيه عادل مدير و مدبر را در زمان غيبت امام زمان عليه السلام اثبات مىنمايد. از مقايسه مقدمات براهينى كه بر نبوت و امامت عامه اقامه مىشود با آنچه كه ضرورت ولايت فقيه را اثبات مىنمايد، تفاوتى كه در نتايج اين براهين وجود دارد دانسته مىشود.
زيرا در دو برهان اول يكى از دو اصلى كه مثبت ضرورت نبوت و يا امامت است، احتياج به اصل تشريع قوانين الهى و يا آگاهى و علم به خصوصيات اين قوانين مىباشد، ليكن در برهان اخير، با پايان گرفتن تشريع در طول حيات پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و با تبيين خصوصيات قوانين الهى توسط وارثان علوم نبوى، آنچه كه اين احتياج را رفع مىكند حاصل است، از اين رو تنها امرى كه براى اثبات ولايت فقيه بدان تمسك مىشود، همان اصل دوم، يعنى نياز به ولايت و رهبرى كسى است كه ضامن اجراى قوانين باشد.
نتيجه متفرع بر اين اصل اين است كه حوزه مسؤوليت ولايت فقيه همان گونه كه در مباحث قبلى نيز بدان اشارت رفت، تنها در محدوده اجراى احكام است. در حاليكه نبى و امام علاوه بر اجرا، عهدهدار ابلاغ شريعت و يا تبيين مقيدات و مخصصات قوانين الهى نيز مىباشند. بنابراين هرگز به وسيله ولى فقيه، در احكام الهى حكمى افزوده و يا كاسته نمىشود. و اگر در مواردى حكم ولى فقيه، مقدم بر حليتيك حلال و يا حرمتيك حرام مىباشد، اين از باب تقييد يا تخصص حكم الهى نيست، بلكه از باب حكومت برخى از احكام الهى بر بعضى ديگر است.
به عنوان مثال حكم مرحوم ميرزاى شيرازى به حرمت استعمال تنباكو به اين بيان كه: «اليوم استعمال تنباكو باى نحو كان در حكم محاربه با امام زمان - عليه السلام - است»، از باب تقييد و يا تخصيص قاعده حليت نمىباشد، بلكه به مصداق آيه شريفه «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم» از باب حكومتحكم خداوند مبتنى بر ضرورت اطاعت از اولى الامر، بر ديگر احكام الهى است. حكومتحكم به اطاعت از اولى الامر بر ديگر احكام، نظير حكومت مفاد قاعده «المؤمنون عند شروطهم» يعنى نظير حكومت وجوب رعايتشروط بر احكامى است كه محكوم به آنند، مانند اباحه خياطت و كتابت كه به شرط ضمن عقد ضرورت مىيابند. زيرا شخصى كه در ضمن عقد لازم، كتابت را شرط مىكند، گرچه عملا مباحى را واجب مىنمايد، ليكن به دليل آن كه دخالت و تصرف او در محدوده عمل است نه در محدوده قوانين، هرگز بر واجبى از واجبات الهى نمىافزايد.
از اينرو اگر شرطى از محدوده عمل تجاوز كند، و در حوزه قانون گذارى تصرف نمايد، به دليل مخالفت با مقتضاى كتاب و سنت، و تجاوز به حريم قانونگذارى باطل مىشود. به عنوان مثال، اگر كسى در ضمن عقد لازم، شرط بر عمل به خياطت و يا كتابت نكند، بلكه شرط حرمتيا وجوب اين دو را نمايد، بدين نحو كه در ضمن عقد بگويد، به شرط آن كه شما خياطت را واجب بدانيد، و يا آن كه كتابت را حرام نماييد در اين صورت، اين شرط به دليل ورود به منطقه قانونگذارى باطل مىباشد.
مثال ديگرى كه مىتواند تفاوت دخالت در محدوده عمل و تصرف در محدوده قانونگذارى را بيان كند، مثالى است كه در مورد احكام ثانويه مطرح است. زيرا در مورد احكام ثانويه نيز اگر تصرفى واقع مىشود، در محدوده اجراء و عمل است نه قانونگذارى. مثلا بيمارى كه راه علاجش منحصر به مصرف داروى نجس و حرام است، طبيب در هنگام تجويز دارو، هرگز نمىتواند به بيمار بگويد من اين دواى آلوده را حلال مىكنم، چنانكه بيمار نيز نمىتواند حكم به حليت آن دارو را از طبيب دريافت نمايد.
آنچه كه طبيب و مريض بر آن ماذونند، بيان ضرورت مصرف دارو جهت صحت و دستور عملى به مصرف آن است. ولايت ولى فقيه نيز همانند آنچه كه در مساله شروط و يا در محدوده احكام ثانويه گفته شد مىباشد. فقيه جامع الشرائط هيچ گاه و در هيچ حالتى اذن دخالت در محدوده قانونگذارى را ندارد، بلكه آنچه كه او انجام مىدهد اجراى قوانين است.
پس اگر قوانين در هنگام اجرا بدون تزاحم قابل عمل باشند، مطابق آن فرمان خواهد داد اما اگر اجراى قوانين به تزاحم منجر شد همان گونه كه طبيب براى حفظ مصالح اشخاص، شرب داروى حرام را تجويز مىنمايد، ولى فقيه نيز براى حفظ نظام اسلامى، بر انجام آنچه كه اهم است دستور مىدهد، و در عين حال حكم هر واقعه براى غير مورد تزاحم به همان حال اولى باقى، است، چنانكه حكم آن داروى حرام براى غير مضطر، به حرمت اصلى خويش باقى است.
پس ضرورت ولايت فقيه به همان برهان كه ضرورت نبوت و امامت عامه را اثبات مىكند، ثابت مىشود، با اين تفاوت كه آن برهان معروف، ضرورت نبوت و ولايت را از دو جهت، وليكن ضرورت ولايت فقيه در عصر غيبت را از يك جهت اثبات مىنمايد. و به دليل همين امتياز است كه عمومات و اطلاقات كتاب و سنت، و هم چنين مخصصات و مقيدات شريعت را از نبى اكرم صلى الله عليه و اله و سلم و اهل بيت عصمت و طهارت - عليه السلام - كه وارثان علوم نبوى هستند اخذ مىنماييم، و حال آن كه از غير آن بزرگواران جز انتظار عمل به مقتضاى آنچه كه از جانب آنان مقرر شده است، نداريم. نكته اى كه در پايان اين برهان، تذكر آن لازم است اين است كه آنچه از شواهد نقلى ذكر شد، از جهت تقريب مطلب به ذهن است، والا برهان عقلى محض، در صورتى كه آمادگى ذهنى براى دريافت آن وجود داشته باشد نيازى به شواهد نقلى ندارد. ويژگي‌ها و وظايف ولي فقيه در عصر غيبت کسي که در عصر غيبت، ولايت را از سوي خداوند بر عهده دارد، بايد داراي سه ويژگي ضروري باشد که اين سه خصوصيت از ويژگي‌هاي پيامبران و امامانt سرچشمه مي‌گيرد و پرتوي از صفات متعالي آنان است. ويژگي اول، شناخت قانون الهي است؛ زيرا تا قانوني شناخته نشود، اجرايش ناممکن است.
ويژگي دوم، استعداد و توانايي تشکيل حکومت براي تحقق دادن به قوانين فردي و اجتماعي اسلام است و ويژگي سوم، امانتداري و عدالت و اجراي دستورهاي اسلام و رعايت حقوق انساني و ديني افراد جامعه.13
همچنين «در عصر غيبت ولي زمان(عج) که مسلمانان و جامعه اسلامي از ادراک برکات خاص ظهور ايشان محرومند، جاودانگي اسلام اقتضا دارد که همان دو شأن تعليم دين و اجراي احکام اسلام تداوم يابد که اين دو وظيفه بر عهدة نائبان ولي عصر(عج) مي‌باشد و فقيهان عادل و اسلام‌شناس از سويي با سعي بليغ و اجتهاد مستمر، احکام کلي شريعت را نسبت به همه موضوعات و از جمله مسائل جديد و بي‌سابقه تبيين مي‌نمايند و از سوي ديگر با اجراي همان احکام استنباط شده، ولايت اجتماعي و ادارة جامعه مسلمين را تداوم مي‌بخشند.
14 ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت بازگشت ولايت فقيه عادل، به ولايت فقاهت و عدالت است و شخص فقيه منهاي شخصيت حقوقي خود، هيچ سمتي ندارد، بلکه در تمام احکام همتاي امت بوده و فاقد تمام مزاياي موهوم و امتيازهاي متوهم و برتري‌هاي متخيل بوده، هيچ تميزي بين او و ديگران نخواهد بود و شخصيت حقوقي وي نيز فقط عنوان فقاهت و عدالت است که هرگز افزون‌طلبي را که عين سفاهت و جهالت بوده، معنا نمي‌کند و هيچ‌گاه برتري‌جويي را که عين خيانت و ضلالت مي‌باشد، نمي‌پذيرد.
15 حکومت ولايتي يا وکالتي و دلايل آن اگر سرپرست جامعه سِمَت خود را از مردم دريافت کند تا کارهاي آنان را بر اساس مصلحت و رأي خودشان انجام دهد، وکيل آنان خواهد بود و چنين حکومتي، حکومت وکالتي است، ولي اگر حاکم اسلامي سِمَت خود را از خداوند و اولياي او يعني پيامبر اکرم‌p و امامان معصومt دريافت نموده باشد، منصوب از سوي آن بزرگان و سرپرست و ولي جامعه خواهد بود و چنين حکومتي «حکومت ولايتي» است.
در حکومتي که بر اساس ولايت است، فقيه جامع الشرايط، نائب امام عصر(عج) و عهده‌دار همه شئون اجتماعي آن حضرت مي‌باشد و تا آن زمان که واجد و جامع شرايط لازم رهبري باشد، داراي ولايت است و هرگاه همه آن شرايط و يا يکي از آنها را نداشته باشد، صلاحيت رهبري ندارد و ولايت او ساقط گشته است و او از سرپرستي امت اسلامي منعزل است و نيازي به عزل ندارد.
اما اگر حاکمي بر اساس وکالت از مردم اداره جامعه را به دست گيرد، وکيل مردم است و همان‌گونه که مردم وکالت را به او داده‌اند و او را به اين مقام نصب کرده‌اند، عزل او از اين مقام نيز به دست خود آنان است و چون عزل وکيل طبعاً جايز است، مردم مي‌توانند هرگاه که بخواهند او را عزل کنند، اگر چه هنوز شرايط لازم را دارا باشد و هيچ تخلّفي از او سر نزده باشد.
از سوي ديگر اختيارات چنين حاکمي اولاً، مربوط به انجام کارهايي است که مردم در جامعه اسلامي اختيار آنها را دارند و در کارهايي که در اختيار مردم نيست و در اختيار امام معصوم‌q است، حق تصرّف و دخالت ندارد، ثانياً در غير اين امور نيز اختيارات او به اندازه‌اي است که مردم بپسندند و صلاح بدانند و لذا دايرة حکومت و اختيارات او از جهتي مقيّد به زمان است و از جهت ديگر محدود به اموري است که مردم مشخص کنند.
دلايل حکومت ولايتي:

1. تداوم امامت: مقتضاي دليل اول بر ضرورت ولايت فقيه (برهان عقلي محض) آن است که ولايت فقيه به عنوان تداوم امامت امامان معصوم‌t مي‌باشد و چون امامان معصوم‌t وليّ منصوب از سوي خداوند هستند، فقيه جامع الشرايط نيز از سوي خداوند و امامان معصوم‌t، منصوب به ولايت بر جامعه اسلامي است...‌.
2. جامعيت دين: دين الهي که به کمال نهايي خود رسيده و مورد رضايت خداوند قرار گرفته؛ «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي و رضيت لکم الاسلام دينا»؛ (مائده/ آيه 3)، ديني که بيان کننده همه لوازم سعادت انسان و زندگي فردي و اجتماعي اوست؛ «تبياناً لکل شيء»؛ (نحل/ آيه 89)،...، آيا چنين دين جامعي براي عصر غيبت سخني ندارد؟ بي‌شک کساني را براي اين امر مهم منصوب کرده و فقط شرايط والي را معلوم نساخته تا مردم با آن شرايط دست به انتخاب بزنند و چون در وکالت، وظيفه وکيل استيفاي حقوق موکل است و در نظام اسلامي حقوق فراواني وجود دارد که «حق الله» است نه «حق الناس»، بنابراين رهبري فقيه به معناي وکالت نيست، بلکه از سنخ ولايت است.
پي‌نوشت‌ها:

. آيت‌الله جوادي آملي؛ ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت؛ قم: نشر اسراء، چاپ اول، 1378، ص 121. 2. همان، ص 122. 3. همان، ص 129. 4. همان، صص7 136. 5. آيت ا... جوادي آملي؛ ولايت فقيه؛ رهبري در اسلام؛ قم: نشر فرهنگي رجاء، چاپ اول، 1367 صص 8 127.
6. ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت، صص 8 167. 7. همان، ص 184. 8.
ولايت فقيه؛ رهبري در اسلام، صص 9 188. 9. همان، صص 17 16. 10. .همان، ص 15. 11. همان. 12. همان، ص 129. 13.
ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت، صص 3 152. 14. .همان، ص 237 و ر.ک: ص 168. 15. .ولايت فقيه؛ رهبري در اسلام، ص 14. 16. ولايت فقيه؛ ولايت فقاهت و عدالت، صص 11 210. 17.همان، صص 28 212. 18.
ولايت فقيه؛ رهبري در اسلام، ص 16. 19. ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، صص 4 242. 20. همان، صص 51 249. 21. همان، ص 212. 22. همان، ص 231، همچنين جهت کسب اطلاعات بيشتر ر.ک: صص 482 351.


نقل قول این متن | تعداد مشاهده :3920

اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
متن نظر :*

کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4

 
< بعد   قبل >
 

تقویم

 
دوشنبه
خرداد
1391
01
 

پيوند‌ها

آيت الله خامنه ايَ
آیت الله آملی
آيت الله سيستاني
آیت الله گلپایگانی
آیت الله مکارم

آیت الله نوری
آيت الله وحيد خراساني
آیت الله محسنی
محاکمه
دارالحدیث
تاریخ ایران و اسلام
حوزه
تبیان
اهل بیت
آستان قدس رضوی
فرهنگ و ارتباطات اسلامی
 عرفان--آیت الله انصاریان
 درسهایی از قرآن--آیت الله قرائتی

نواي سايت

ویژه نامه رحلت آیت الله بهجت(ره)


پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي كه اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم كه گفت:« با ايشان كاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. »
ولادت
آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع دراستان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي طعم تلخ يتيمي را چشيد.
ادامه مقاله...

زیارت آنلاین

زیارت آنلاین حرم ائمه اطهار در عصررهایی فقط با یک کلیک

اوقات شرعی

 
spacer
spacer
© %1391 .:. Asre-Rahai . عصررهایی .:.
Powered By : IranSohrab