.:. Asre-Rahai . عصررهایی .:. - درياي دانش در محضر امام زمان (ع)
spacer
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

خبرنامه

با وارد ساختن آدرس پست الکترونیکی خود به جمع مشترکین سایت عصررهايي بپیوندید




asre-rahai

نسخه متنی

نظرسنجی

نظرتان در مورد سایت عصررهایی چیست ؟
 

سایر بخشهای عصررهایی

ارسال دل نوشته های شما برای عصر رهایی

آنلاین سایت

تصویر اتفاقی

بازدیدهای روزانه

 

درياي دانش در محضر امام زمان (ع) نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط برنامه عصر رهایی   
10 خرداد 1387 ساعت 19:29
توفيق زيادت كربلا و نجف نصيبش شده بود و خوشحال بود. چند روزى در كربلا ماند و پس از آن عازم نجف اشرف، مرقد نورانى و مطهر اولين امام شيعيان، حضرت على (عليه السلام) شد. تصميم داشت چند روز در نجف بماند. پس از خواندن زيارت نامه، نشسته و به ضريح حضرت چشم دوخته.

توفيق زيادت كربلا و نجف نصيبش شده بود و خوشحال بود. چند روزى در كربلا ماند و پس از آن عازم نجف اشرف، مرقد نورانى و مطهر اولين امام شيعيان، حضرت على (عليه السلام) شد. تصميم داشت چند روز در نجف بماند. پس از خواندن زيارت نامه، نشسته و به ضريح حضرت چشم دوخته.
آنان كه كمر همت بر بسته اند كه از قعر جان تا اوج جانان سفر كنند، چه راست گفته اند كه سالك را در این راه پر فراز و نشیب و سخت كرانه ناپدید، بی گذر از شاهراه ولایت و بی مدد از خضر راه، امید نجاتی نیست.
عارفان بالله و استوانه های اخلاق كه در طریق سلوك الی الله از خود رسته و به خالق پیوسته اند؛ این همه را وامدار عنایات و توجهات آن امام یگانه دانسته و می دانند. از این روست كه می كوشند تا هماره در مجرای فیض بخشی ولی اعظم خدا قرار گیرند.

حكایت اینان را با او چونان حكایت ذره و آفتاب است؛ ذره در روشنای آفتاب بالا می رود تا به وادی خورشید راه یابد.

این جماعت، محبت آن یار دلنواز را برای دیدار دلدار خویش بر گزیده اند. با وی آنچنان مانوسند كه گویی حضور و غیبت آن محبوب بی همتا نزدشان یكسان است. نشست و برخاستشان با اوست، دم زدنشان از اوست، تپیدن نبضشان برای اوست. عشق و عیششان یادكرد نام اوست، وام از دم مسیحایی او می گیرند، و راز از لب اهورایی او می جویند، مشكلات خویش را بر وی عرضه می دارند و ...

سرانجام اوست كه گره از كار فرو بسته شان می گشاید...

آری! حكایت این دلدادگی و دلبردگی بسی نكته آموز و شوق انگیز است. و در این میان، سهم شما كه قدم رنجه كرده‌اید و بر سر این پنجره پا نهاده اید. زرین برگهایی است از آن تشرفات روحانی و مشاهدات وجدانی كه به فضل خدا آهسته و پیوسته تقدیم حضورتان خواهد شد.

و اینك گزارشی دیگر از این بزم حضور، برای آنانكه نسخه شفابخش دلها و سرمه جلابخش دیده هاشان را در این محافل انس و قرب می جویند.

دریاى دانش در محضر امام زمان علیه السلام

توفیق زیادت كربلا و نجف نصیبش شده بود و خوشحال بود. چند روزى در كربلا ماند و پس از آن عازم نجف اشرف، مرقد نورانى و مطهر اولین امام شیعیان، حضرت على (علیه السلام) شد. تصمیم داشت چند روز در نجف بماند. پس از خواندن زیارت نامه، نشسته و به ضریح حضرت چشم دوخته. او با مولاى خود درد دل كرد و از غم هایش گفت و یاد مظلومیت على (علیه السلام) افتاد كه چطور 25 سال او را خانه نشین كردند و همسرش را در برابر او كتك زدند و به شهادت رساندند.

پس از زیارت، تصمیم گرفت سرى به خانه دوست قدیمى اش - كه به بحرالعلوم شهرت یافته بود - بزند. به راه افتاد و پرسان پرسان منزل او را یافت. عده زیادى آن جا بودند و جلسه اى علمى برقرار بود. گوشه اى نشست و به پرسش و پاسخ ‌ها گوش داد. علامه بحرالعلوم با چنان مهارتى به سوالات پاسخ مى گفت كه راه اما و اگر را مى بست. جلسه كه پایان یافت، به جز سه نفر همه رفتند. میرزاى قمى از گوشه مجلس برخاست و خود را به دوست صمیمى سال هاى گذشته اش رساند. علامه بحرالعلوم از دیدن او شگفت زده شد. برخاست و او را در آغوش گرفت و گفت:

- میرزا، تو كجا و این جا كجا؟ خوش آمدى. صفا آوردى.

میرزاى قمى را كنار خویش نشاند و او را به آن سه نفر معرفى كرد. آنها كه خداحافظى كردند و رفتند، این دو یار قدیمى تنها ماندند و از خاطرات زمان تحصیل و گذشته هاى خوبشان گفتند. میرزا گفت:

- سید، سوالى دارم.

- بگو، اگر بتوانم پاسخ مى دهم .

- به یاد دارى، در درس آقا باقر بهبهانى شركت مى كردیم؟

- البته مگر مى توان آن را فراموش كرد!

- منظور این است كه آن وقت ها این گونه نبودى.

- آرى ، جوانى بود و شادابى.

- نه، آن هنگام استعداد تو كمتر از من بود. گاهى پیش مى آمد درسى را كه فرا گرفته بودم، برایت مى گفتم تا متوجه شوى.

- درست است.

- امروز مى بینم كه در دانش، دریاى مواجى شده اى و واقعا لقب بحرالعلوم(1) زیبنده و سزاوار توست.

بگو چگونه به این مقام رسیده اى .

- میرزا، این از اسرار است.

- من و تو كه با هم این حرف ها را نداریم. چه سرى؟

- باید قول بدهى تا من زنده هستم، این راز را به كسى نگویى.

- باشد، قبول است.

- راستش را بخواهى، همه چیزم را مدیون امام زمان (علیه السلام) هستم.

- چگونه؟

علامه بحرالعلوم به متكایى كه پشت سرش بود، تكیه داد و گفت:

- سال ها پیش، از خدا خواستم تا به حضور حضرت بقیة الله برسم و از جانب او عنایتى به من شود. بارها به مسجد كوفه رفتم و شب ها بیدار ماندم و گریه كردم. شبى از شب ها به دلم افتاد كه به مسجد بروم. هوا سرد بود و كوچه هاى كوفه خلوت. در راه مسجد موجود زنده اى ندیدم. در مسجد بسته بود. ابتدا فكر كردم براى سرما در را بستند. در را كه باز كردم، مردى را دیدم كه در محراب نشسته و دعا مى كند. نور چراغ كم بود و نتوانستم او را بشناسم. خواستم نماز و اعمال مسجد را به جا آورم ؛ اما متوجه حرف هایش ‍ شدم . سخن تازه اى بود. به گونه اى دعا مى كرد كه مو بر تنم راست مى شد. از عمق نیایش او، پى به شخصیتش بردم .

ناگهان گریه ام گرفت و حال عجیبى پیدا كردم. جلو رفتم و سلام كردم. پاسخ سلامم را داد و گفت:

سید، جلوتر بیا. جلوتر رفتم . او برخاست و دوباره فرمود بیا جلوتر.

دو قدم با او فاصله داشتم. زیبا و نورانى بود. خال زیبایى هم روى گونه اش داشت. خواستم به پایش بیفتم و او را در آغوش بگیرم. مرا بغل كرد و سینه اش را به سینه ام چسباند. حالم دگرگون شد بود. هر آنچه خداوند اراده كرده بود تا به این سینه سرازیر شود، در سراسر وجودم جارى شد.(2)

 

پی نوشت ها:

1- دریاى دانش ها.

2- نجم الثاقب، ص 473.

 حیات پاكان،‌ ج5، مهدی محدثی


نقل قول این متن | تعداد مشاهده :708

اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
متن نظر :*

کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4

 
< بعد   قبل >
 

ویژه نامه رحلت آیت الله بهجت(ره)


پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي كه اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم كه گفت:« با ايشان كاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. »
ولادت
آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع دراستان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي طعم تلخ يتيمي را چشيد.
ادامه مقاله...

spacer
spacer
© %1391 .:. Asre-Rahai . عصررهایی .:.
Powered By : IranSohrab