.:. Asre-Rahai . عصررهایی .:. - آخرين برگ از دفترچه يادداشت يك رزمنده گردان كميل
spacer
advertisement.png, 0 kB
Advertisement
spacer
spacer

خبرنامه

با وارد ساختن آدرس پست الکترونیکی خود به جمع مشترکین سایت عصررهايي بپیوندید




asre-rahai

نسخه متنی

نظرسنجی

نظرتان در مورد سایت عصررهایی چیست ؟
 

سایر بخشهای عصررهایی

ارسال دل نوشته های شما برای عصر رهایی

آنلاین سایت

تصویر اتفاقی

بازدیدهای روزانه

 

آخرين برگ از دفترچه يادداشت يك رزمنده گردان كميل نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
نگارش یافته توسط admin   
26 اسفند 1386 ساعت 07:03
امروز روز پنجم است كه در محاصره هستيم, آب را جيره بندي كرده ايم, نان را جيره بندي كرده ايم. . . عطش همه را هلاك كرده

 

 همه را جزشهدا كه حالا  كنار هم در انتهاي كانال خوابيده اند, ديگر شهدا تشنه نيستند, فداي لب تشنه ات اي پسر فاطمه (س). سالهاست كه در محاصره هستيم ! محاصره « نام » و « نان ! » « .  صداقت » را جيره بندي كرده ايم و « بازي هاي فضيلت كش سياسي » همه را هلاك كرده, همه را جز كبوتران كه در سالهاي قحطي باران , بدنبال قطره اي آفتاب فقط آسمان آبي را انتظار مي كشند و بس ! ما سالهاست كه در محاصره هستيم ! از آسمان غبارآلود چقدر تشنگي مي بارد, اما ديگر لاله ها تشنه نيستند. آه! از اين همه عطش و آتش كه بر كام پنجره ها نشسته است ! و دريغ از پروانه و پرواز كه نگاه زخمي شهر را پر از خستگي كرده است. برادرم ! ما هنوز در محاصره هستيم ! و تو چه زيبا حصار تنگ دنيا را شكستي ! و حالا آمده اي! برادرم !با مشكي پر از آفتاب و آينه! و دست در دست عشق, در ازدحام گل و تكبير مي شكفي و ماعطشناك تر از هميشه با « چفيه » هايي پر از غزل به پيشوازت مي آئيم. گلهاي اشك و دلتنگي را به ياد آن روزهاي باروت و باران به پايت پرپر مي كنيم و با دستهاي حسرت, مثنوي بلند نياز و شفاعت را بر پيشاني تابوت تابانت مي آويزيم. دوباره, به ياد آن شب عاشورايي , كه آسمان « شلمچه » را با ستاره هاي خون آذين بستي, بر حماسه سبز تو فصلي مي گشائيم و زخم هاي كهنه را مرور خواهيم كرد. برادرم ! گلدسته هاي حرم « آقا » ثانيه شمار قدمهاي بي قرار تواند, و كبوتران ضريح از شوق حضورت به پرواز درآمده اند.  اين غزل هاي زخمي و اين دلهاي ترك خورده را كه بدنبالت هروله مي كنند, بر پنجره هاي فولاد دخيل بند. اي زائر غريب الغربا! ما هنوز در محاصره هستيم! و زمين تشنه باران است ! اينجا حتي هواي پاك آسمان را جيره بندي كرده ايم ! آه! چه سخت است, تنفس در آسمان بي پرنده و پرواز. برادرم! سلام ما را هم به آقا برسان. السلام عليك يامعين الضعفا السلام عليك. . . *** آري برادرم, قدم در خاكي گذاشته ايم كه ريشه در آسمان دارد و عشق. سر برخاك بگذار و حديث دلتنگي را بازگو. اينجا قدمگاه فرشتگان است و ملائك بر اين خاك سجده ميكنند! اينجا قطعه اي از كربلاست كه ياران آخرالزماني سيدالشهدا در ظهر عطش و آتش از فرات وصل سيراب شده اند. و امروز من و تو زائرين بارگاه غريب بي ضريحيم,! اما برادرم آهسته گام بردار و با چشم دل بنگر كه ضريح اين حرم به وسعت اشكهاي توست و گلدسته هايش تا آسمان آبي عشق بلند است.! با تو مي گويم در جبهه, بعضي با آنكه شهيد آينده بودند, آنقدر در جبهه مي ماندند تا آينده شهيد نشود. خدا اين درد را نصيب آدمهاي بي ظرفيت نكند!  در جبهه, بعضي نيامده « شهيد » مي شدند و بعضي مي ايستادند تا برايستادگي ها « شهادت » دهند.  آنروزها, بعضي بچه ها مرخصي را برخود حرام كرده بودندو خالي شدن سنگرها را گناه كبيره مي دانستند. آنها معتقد بودند كه « تكليف, » « تعطيل » پذير نيست.  از اينرو اهالي قله هاي غرب تعطيلاتشان را در طلائيه مي گذراندند و اهالي جنوب براي هواخوري به يالهاي مهربان پنجوين پناه مي بردند!  آن روزها, همه نگاهها به آسمان بود و باران صميمانه چشمها را مي شست باتو مي گويم بچه هاي جبهه مثل آئينه مي زيستند, شفاف وزلال ! رفتارشان, كردارشان, حرفشان و عملشان يكي بود باتومي گويم آنروزها, زندگي از پشت عينك مهرباني چه ديدني بود!
نقل قول این متن | تعداد مشاهده :1079

اولين نظر را شما بدهيد

اظهار نظر کنید
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
متن نظر :*

کد رمز :* Code
اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

Powered by IranSohrab -Mahmoud Ghoochani v.1.4

 
< بعد   قبل >
 

ویژه نامه رحلت آیت الله بهجت(ره)


پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي كه اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم كه گفت:« با ايشان كاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. »
ولادت
آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع دراستان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي طعم تلخ يتيمي را چشيد.
ادامه مقاله...

spacer
spacer
© %1391 .:. Asre-Rahai . عصررهایی .:.
Powered By : IranSohrab