تشرف ملا ابوالقاسم قندهارى و جمعى از اهل سنت در این جا عالم مصرى گفت: "سـال فـلان، در مـسـجـد جـامـع طـولون، پاى درس حدیث حاضر مى شدم . سـخـن به شمایل [حضرت] مهدى [(عج)] رسید. قال و قیل برخاست و آشوب بپا شد. نـاگـهـان هـمـه ساكت شدند، زیرا جوانى را به همان شكل و شمایل ایستاده دیدند، در حالى كه قدرت نگاه كردن به او را نداشتند."
علي بن مهزيار نقل ميكند: من بيست مرتبه به حج بيتالله الحرام مشرف شدم و در تمام اين سفرها قصدم ديدن مولايم امام زمان(ع) بود، ولي در اين سفرها هرچه بيشتر تفحص كردم كمتر موفق به اثريابي از آن حضرت گرديدم. بالاخره مأيوس شدم و تصميم گرفتم كه ديگر به مكه نروم. وقتي كه دوستان عازم مكه بودند، به من گفتند مگر امسال به مكه مشرف نميشوي؟ گفتم: نه، امسال گرفتاريهايي دارم و قصد رفتن به مكه را ندارم.
پس از زیادت، تصمیم گرفت سرى به خانه دوست قدیمى اش - كه به بحرالعلوم شهرت یافته بود - بزند. به راه افتاد و پرسان پرسان منزل او را یافت. عده زیادى آن جا بودند و جلسه اى علمى برقرار بود. گوشه اى نشست و به پرسش و پاسخ ها گوش داد. علامه بحرالعلوم با چنان مهارتى به سوالات پاسخ مى گفت كه راه اما و اگر را مى بست. جلسه كه پایان یافت، به جز سه نفر همه رفتند.
زمانها و مكانهاي مقدس ميتواند در تقرب بيشتر انسان به خداوند متعال مؤثّر باشد و دعا كردن در آن زمان و مكان به استجابت خيلي نزديك است. بر همين اساس بسياري از تشرفات به محضر امام عصر(ع) در مكانهاي مقدّسي چون مسجدالحرام، مسجدالنبي(ص)، مساجد شهرها، سرزمين عرفات، سرداب مطهر سامرا و حرمهاي مطهر امامان معصوم(ع) بوده است.
علامه حلی، هر هفته از حله با پای پیاده به سوی كربلا راه می افتاد تا فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام را در شب جمعه درك نماید. آن بزرگوار، طی سفری از حله به كربلا، به محضر نورانی امام عصرعجل الله تعلی فرجه می رسند، اما، حضرت را نمی شناسند. در طول مسیر، عصا از دست علامه به زمین می افتد.
پدر آيت الله بهجت در سن 16-17 سالگي بر اثر بيماري وبا در بستر بيماري مي افتد و حالش بد مي شود به گونه اي كه اميد زنده ماندن او از بين مي رود وي مي گفت: در آن حال ناگهان صدايي شنيدم كه گفت:« با ايشان كاري نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمد تقي است. » ولادت آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع دراستان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي طعم تلخ يتيمي را چشيد. ادامه مقاله...